الشيخ المنتظري

108

درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )

پيشنهاد عدم تعقيب طلحه و زبير وقتى كه طلحه و زبير بيعت خود را شكستند و به همراهى عايشه به بصره رفتند ، حضرت على ( عليه السلام ) تصميم گرفت آنها را تعقيب كند و به طرف عراق حركت كرد و جنگ جمل به ميان آمد . در تاريخ آمده عده اى و از جمله امام حسن ( عليه السلام ) به آن حضرت پيشنهاد مى كرد كه آنها را تعقيب نكنند و فعلاً به حال خودشان بگذارند و صحيح نيست كه شما خودتان را درگير جنگ كنيد ، ( 1 ) ولى حضرت مشاهده كرد - بعد از آن كه جامعه مسلمين با او بيعت كردند و وظيفه سنگين خلافت را به دوش حضرت انداختند - اگر بخواهد آنها را رها كند ملّت سرگردان مىشود ، و حضرت على نمى توانست در مقابل كارشكنى آنها ساكت باشد ، لذا مى فرمايد : « وَاللَّهِ لاأَكُونُ كَالضَّبُعِ : تَنَامُ عَلَى طُولِ اللَّدْمِ ، حَتَّى يَصِلَ إِلَيْهَا طَالِبُهَا ، وَيَخْتِلَهَا رَاصِدُهَا » ( به خدا قسم من مثل كفتار نيستم كه مى خوابد با اين كه ضربه زدن به آشيانه اش طولانى مىشود ، تا اين كه برسد و دست يابد به او صيادش ، و كسى كه در كمينش بود فريبش دهد . ) « ضبع » يعنى كفتار ، ضمير مؤنث به « ضبع » برمى گردد ، در عرب به بعضى از حيوانات ضمير مؤنث برمى گردد . « لَدْم » به معناى ضربه زدن آرام به آشيانه است . « خَتَلَ » به معناى « خَدَعَ » است . « رَصَد » به معناى در كمين نشستن است . در عرب مثلى معروف است : كسى را كه بخواهند بگويند خيلى احمق است مى گويند « احمق من الضّبع » ; يعنى احمق تر از كفتار است ; مى گويند كسى كه مى خواهد كفتار را صيد كند به لانه او ضربه آرامى مى زند و به او مى گويد « أطرقى اُمَّ طريَّق ، خامِرى

--> 1 - شرح ابن ميثم بحرانى ، ج 1 ، ص 280 ; و منهاج البراعة ، ج 3 ، ص 148